که هیچ امیدی به من و تو نیست
سرزمین تر از همیشه ... من ِ باد ... شده ام سندباد ... آن سندبادی که ته اش باد می دهد ... بد طور ...
حاج علی بابا خانم ... من آخر این داستان ترا نخواندم که بدانم تو به چهل دزد بغداد زدی یا آن ها به تو! تا اکنون بتوانم استفاده ای کنم از آن داستان تا داستان تو و خودم را – که هیچ امیدی به من و تو نیست- برایت بگویم ... تا بدانی که ارتفاع ات از سطح دریا چقدر پست است ...
تمام لحظه های دریاهای جنوب ... خرمای ترشیده نشوی جان ِ دلم ... بگذار بگویم که امشب دل ِ من هوس رطب کرده و از عشق تو تب کرده ...
زندگی ام شده کنسرو تن ماهی جنوب و کنسرو لوبیای یک و یک از محصولات شرکت دشت مرغاب در 145 کیلومتری جاده شیراز – اصفهان ....
من که در حماقت دارنده گواهینامه بین المللی سیستم مدیریت کیفیت شدم باز هم در کدگذاری غصه هایم که هر شب یک رنگ دارد دچار مشکلم ... تو که در خودخواهی خود مرا بکشتی، بدان که روزی ترا خواهم برد به کشتی! کشتی نوح که نماینده زوج احمق ها ما باشیم ... هرچند که امیدی به من و تو نیست و نسل احمق ها با یک حماقت کوچک حرف و حدیث مردم به فنا خواهد رفت ...
قصه و داستان بس است! می دانی؟ دیگر می خواهم بنشینیم و چند کلمه حرف حساب با هم بزنیم ... خواهش من این است که امین حرف هایی باش که سر راهت می کشم ... و این روزها را که آن امتحانِ آخرت هم به پایان رسیده است را بازی نکن ... دل به کار بده! شاید توانستیم تا چند ماه دیگر ثمره ای! حیف که امیدی به من و تو نیست ...
مرغوبیت نژادم را خواستم هدیه کنم به ژنتیک خودخواهِ بدجنس ات ... اما آن چنان x و y ها را به آن گیجه گرفتی که کروموزوم ها هنوز هم به دنبال جنسیت اشان و مادرشان می گردند ...
صد بار گفته ام و باز هم می گویم ... دوستت ندارم ... غلط کردم ... دارم ...اره ... دارم ... اما تو باز همان حرف همیشه ات را تکرار هم نمی کنی! مرا به مسخره کرده ای اصلا با آن سکوتت! مذکر و مونث! سیزده نفر هستند! حدودا!
سرزمین های همیشه تر از من بادم ... گفتم ... دوستت دارم ... من همیشه ادبیات تو بودم ... اصلا مرا شاعر کرد تو و صد هزار مرتبه شکر که آوازه خوان نه ...
به خدا دور نیست آن روز که با یک زیرانداز دم پله های خانه اتان ... که دیگر حتی نام کوچه اتان را فراموش ... نشسته ام و در سایه های آن گربه های چموش دم ِ درتان که هی مانع تصویر من و آشپزی ات می شوند، برایت می خوانم!
چه می خوانم؟ "ساده بیا ... دست ِ منو بگیرُ ... ساده نگیر ... این همه سادگی رو ... "
باز هم می گویم ... من آمادگی هر گونه مادگی و همکاری را دارم! اگر خواستی برایت بچه دار هم می شوم! اگر حوصله نداشتی همسر خودم هم می شوم ... اصلا اگر سرت گرم کلاس فرانسه ات است من خودم زندگی می سازم و برای خودم و تو – که هیچ امیدی به من و تو نیست – تولد می گیرم ... سفره هفت سین می چینم که سین اولش هم من به جای تو بنشینم و روز والنتاین برای خودم که همان تو باشم که امیدی به من و تو ... اه! یک دنیا شکلات می خرم! من خرم! حرفی نیست ... اما ارتفاع تو از سطح دریا! واویلاست!
گلدن گلوب و اسکار و سیمرغ بلورین چندمین جشنواره دهه هجر هدیه ساق های شکستنی ات که به بار سپردی ... بی آنکه بگویی شکستنی است ... و این دل که روزی لایق و عاشق ِ تو بود ...
این عشق را من مستند کردم ... من کد گرفتم برایش و تحت کنترل سیستم مدیریت کیفیت اتش در آوردم ... اما تو ... که ارتفاعت از سطح دریا ... آخ که چقدر دلم تنگ است برای دیرجوش آمدن کتری دلم در آن ارتفاع پستت ...
ای حاتمی کیا ... ای کارگردان بزرگترین تراژدی دنیا ... بازیگر صحنه های باخته ات برای سیزن بعدی مطالبات بیشتری دارد ... اگر توان پرداختش را نداری و تهیه کننده ات – مادرت – موافقت آنچه من طلب کرده ام را ندارد! سناریو را آن گونه عوض کن که من که نقش اول داستان من و تو بودم که هیچ امیدی به من و تو!!! در صحنه ای یا زیر تریلی بروم یا سر بریده ام را به دستِ برادرت کشف کنند ... و آن گاه مرا ببین که چگونه عربده کشان به دنبال وصول چک های سابقم برایت شر خر آورده ام ...
این دومین تهدید من بود به تو ... که اگر عمل نکنی! نه مانند آنچه با دماغت کردی! همه دفترهایم که پر است از خاطرات ِ ترت را این جا! در همین مکان! به عرضه عمومی خواهم گذاشت تا اگر کسی خواست بتواند برای گول زدن آنانی که ادعایِ گول نخوردنشان عالم را پر کرده، استفاده کند ...
می دانم که خودت هم نفهمیدی که چگونه روزی در این جای آن بازی این شدی ... تا به خودت آمدی دیدی که کار این خر از تو گذشته و کنارت عرعرکنان شعر حافظ می خواند و دم از عاشقی و بوسه های تو می زند که طعم شراب می دادند ...
له کردن این قلب که چندین عمل باز را پشت سر گذاشته، هیچ هنر نبود ... هنر آن بود که من کردم ... که تو می گفتی نمی شود ... که ما کردیم و شد ... و اکنون تو می گویی که امیدی به من و تو نیست ...
<< Home