Monday, April 28, 2008

جفت ...

من كه وقتِ رفتنت ... كفش‌هايت را جفت مي‌كنم ...

اگر بيايي .. چه خواهم كرد ... نمي‌دانم ...

Saturday, April 19, 2008

هديه‌اي از جنس اعتراف

جانم ... امانتي است از تو نزدم ...

به تبسمي ... مي‌تواني بگيري‌اش از من ...

Tuesday, April 15, 2008

عزيـــــــــــــــــــــــــزم

عزيزم ...

كــــــــــــــــــــــــــــــــــ ر ا و ا ت

خي لـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي بهـ ت مياد!

 

واسه تو زدم!

 

Saturday, April 05, 2008

توهم تو

ديشب صورتت چون ماه نقش ِ بر آبِ حوض ِ ماهي‌ها شده بود ...

خواستم صورتم را به صورتت نزديك كنم... لرزيدي ...

نزديك تر كه شدم رفتي ...

Thursday, April 03, 2008

آرزويم

هر خواب ... خواب ِ چشمان ِ شعرگونه‌ات ...

هر خواب ... انتظار بيدار نشدن ...

اگر نميرد تا انتهاي اين رويا ... دلم در دستهايت ...

خواهم آورد خورشيد را به شب‌هايت ...

اگر صدايت را هديه تولدم كني ...