Wednesday, February 20, 2008

مي شود ...

ميشه از فكر تو نگفت ...

ميشه به تو حتي فكر هم نكرد ...

ميشه با تو قهر بود ...

ميشه براي تو عاشقانه نوشت ...

ميشه جاي خالي تو رو با خاطره پر كرد ...

ميشه همه جا به دنبال بوي عطر تو دويد ..

ميشه همه جا به انتظار تو ايستاد ...

ميشه همه كس رو نشوند و از تو براشون حرف زد ...

ميشه از خواهش ِ حضور تو آشفته شد ...

ميشه از ردپاي تو مجسمه ساخت ...

ميشه از شرم تو همه دنيا رو قرمز كرد ...

ميشه از  خوندن تو خواننده شد ...

ميشه از آرامش تو سكوت محض شد ...

ميشه از ذوق تو مرد ...

ميشه از شوق تو زندگي كرد ...

ميشه به اميد تو ادامه داد ...

ميشه به عهد تو پاي‌بند بود ...

ميشه از تو شاكي بود ...

ميشه با نفس تو نفس كشيد ...

ميشه با عرق تو سيراب شد ...

ميشه از تو رسوا شد ...

ميشه از عطسه‌هاي تو طوفان شد ...

ميشه از گريه‌هاي تو سيلاب شد ...

ميشه از خنده‌هاي تو منفجر شد ...

ميشه از ريتم تو شاعر شد ...

ميشه از شعر تو بارور شد ...

ميشه با تو شد ...

اما نميشه از تو گذشت ...

Tuesday, February 19, 2008

انزواييات

بوسيدن اون لبوهاي آتشين و فرو دادن آن باقالي‌هاي بخار زده هرگز تكرار نمي‌شود... قدرش را ندانستم، آنكه هر روز صبح سر كوچه زمستان لبوي داغ و باقالي مي‌فروخت ... او هم دارد مي‌رود چون زمستان تمام دارد مي‌شود دارد! من هم آدم ادبي هستم، همين الان در لحظه اثر هنري خلق مي‌كنم! من بايد نويسنده مي‌شدم‌! من بايد شاعر مي‌شدم! يا بازيگر! يا بازيگر يك يا دو! من بايد كارگردان مي‌شدم! يك قاتل! يا جاني! اين همه استعداد كه در راه مهندسي تلف مي‌شود حيف است به حد زياد! اين همه ذهن! اين همه فكر، اين همه خلاقيت، اين همه لهجه در نتيجه‌گيري! اين‌ها براي يك همچين شغلي زياد است، براي كيسون! من بايد بيكار مي‌شدم!

سپيده منو ببخش، مي‌دونم " به تو"‌ بد كردم!‌

مريم تو "به من" بد كردي،‌ مريم تو " به من" بد كردي!

نسترن اي عشق من،‌ حرفي بزن،‌ بگو " تو رو به خدا" تو دلت مالِ كيه!؟

بهاره،‌ بهاره،‌ دلم آروم نداره!

 

قصه از كجا شروع شد؟

 

از فيلمي به نام " خانه‌اي از شن و ماسه" ! نه! " خانه‌اي از شن و مه"

 

امير مسعود بهراني‌ ‌(با لهجه داغون انگليسي خوانده شود!)

 

دي ويل ديپورت آس! دي ويل كيل ماي چيلدرن!  (با لهجه داغان فارسي خانم آغداشلو خوانده شود!)

 

اما از اين‌ها كه بگذريم، ديروز سپنداررززمندگان بود، همون كه جاي والن تاين‌ ( به قول شبكه معظم ايران بيوتي) بايد بگيريم!

براي من كه كسي را ندارم كه كادو برايش خرخريد (از ريشه خرخفه كن)كنم، فرقي نمي‌كند كه سپندارزمندگان باشد يا والن تاين يا روز تولد تو يا تبريك سال نو يا ماهگرد دهم يا سالگرد اول؟

فيلم " من و تو، ما، براي هميشه" ،‌دو سال و چهار ماه و بيست و هشت روز

من ،‌ يك سال و چهار ماه و بيست و يك روز

من،‌ صفر سال و چهار ماه تمام ... مست مي ناب دلِ ...

 

حالا ادامه داستان:

آنچه گذشت (پيريويوسلي آن پُست) : بهاره،‌ بهاره ....

 

(اينجا تيتراژ ... )

(حالا شروع...)

 

مي‌خونم به هواي تو پريچه! چقدر  خاليه  "*************** " "جاي تو" پريچه!

مي‌خونم آخ!!!  كه ديگه فرنگيس، "عشق تو" داغونم كرد!

اسمت رو شنيدم! فرياد كشيدم: لاله تو كجايي!؟ از "خواب" پريدم! ( كجايي همان كووجاييي حضرت بوده است)

گل ِ "روي تو" رو مي‌بوسم بيا گل پري! از پري هاي آسمون سرتري!

نگارم نگارم تو رو خيلي دوست مي‌دارم! عزيزم نمي‌دوني با تو من چه حالي دارم!

ياسي! ياسي! نگين الماسي! در مي‌زنم، در! ديگه بسه رودرواسي!!! (بففففففففففرماااااااااااااااااااااااا به آقاي خواننده!)

گلي خوشگلي! گلي دلبري(بربري)!‌ گلي از همه زيباتري! گلي "واسه من" ...

پشتِ سر  ِ مسافر! گريه شگون نداره! حيفِ "چشاي نازت" ! بارون اشك بباره!

يه دل نه!‌ صد دل عاشق! ولي انگار نه انگار! امان از دست اين دل! امان از دست دلدار! ولي "اصلا تو انگار كه نه انگار كه نه انگار" !

ندا! عاشقت منم! تويي تو وصله تنم! حتي براي "لحظه‌اي بي تو" نمي‌تونم باشم!‌ (در  ِ پيت بودن اين سطر به خواننده مربوط است!)

ليلي ليلي! ليلي ليلي! "دلِ من" واسه تو تنگه! ليلي ليلي! ليلي ليلي! انتظارت هم قشنگه!

آخه چي مي‌شد فريبا! "دل تو" مي‌شد شكيبا! اينو مي‌دونم يه روزي! تورو مي‌برن رقيبا!

لي‌لي مال من! لي‌لي مال تو! لي‌لي مالِ "من و تو و يه دنيا"! (تفاهم بين من و رقبا!!!)

قد و بالات! ليلا! چشم سيات! ليلا! "كشته منو"! ليلا! خال لبات! ليلا! (با ريتم سنگين جلو مسجدي خوانده شود!)

 

- Not Listening! Not anymore …

- Please Don't Stop the Music!!!

 

"آخه دختر" نيلوفر! كي ديگه اَ[ز] من بهتر! كي ديگه اَ[ز] من نرمتر!! با اين همه پول و پل! دوروبر يه مشت گورخر! وقتشه بگي زهرمار!

اگه دنيا رو بري بگردي! مي‌دونم نرفته برمي‌گردي! مي‌دونم تو، مثل من عاشقي رو! نه تو ديدي و نه پيدا كردي!  دل من فداي لطف و كرمت! رفتن و اومدن محترمت! حاجتِ قلبِ من ِ عاشق ِ تو! هنوزم بسته به ناز قدمت! هنوزم بسته به ناز قدمت! دارمت! برو دارمت! هنوزم دوس[ت] دارمت! فكر نكن دستِ خدا مي‌سپارمت! ( به مناسبت خوش‌آمدن نويسنده مقدار زيادي از متن ترانه اينجا نوشته شده است! و ادامه دارد ...) نگير از من اميد بودنت رو! قشنگيِ هوايِ ديدنت رو! اگه خواستي مي‌گيرم دامنت رو! (صرفا به قصد دست به دامن شدن!) نبينم روز ِ بي من رفتنت رو!

 

خدانگهدار ...

 

اين نامه را وقتي مي‌خواني،‌ شايد چشمانت پر شود، شايد دنيا برايت تيره و تار شود ... چون ... چون من ديگر در اين دنيا نخواهم بود ... قبل از آنكه با تو خداحافظي كنم خوشبختي ساختگي آن عكس‌هاي قديمي را دوباره نگاه كردم ... لعنتت كردم! گريه كردم!

گشتم آن روزهاي خوبِ با تو بودن را ... اما ...

اما حوصله‌ام سررفت! همچون شير به جوش آمده در ظرفي كوچك! آن عاشق قديمي تو سر ريز شد و براي خاموش كردن شعله‌هاي گاز، قند سوخته شد ... آرزو مي‌كنم اگر روزي از پستا‌ن گاو ديگري به اين دنيا برگشتم، سرنوشتِ من بطري دمِ درِ شما نباشد! اصلا اين بار از من بستني بسازند!

 

خدافظ!

 

--------------------------

***************  : جاي خالي پريچه

Monday, February 18, 2008

پيرمرد سخنگو

هر اتاقي* با عكس‌هاي تو زيباتر است ...

 

 

-----

* هر اتاق: فقط اتاق ِ من

Saturday, February 16, 2008

عشقِ من

عشق ِ من :‌ تو

عشق ِ من : راه رفتنت

عشق ِ من : نفست

عشق ِ من : نگاهت

عشق ِ من : بوي تو

عشق ِ من : دور

عشق ِ من : نزديك

عشق ِ من : ته ديگ

عشق ِ من : به زودي در سينماهاي تهران

عشق ِ من : و شهرستان‌ها

عشق ِ من : تمام بيلبوردهاي شهر ما

عشق ِ من : خانه ما

عشق ِ من : پيام بازرگاني

عشق ِ من : تو ...

عشق ِ من : فقط براي من

عشق ِ من : نيست

عشق ِ من : نابود

عشق ِ من : گم

عشق ِ من : پيدا

عشق ِ من : شيدا

عشق ِ من : هويدا

عشق ِ من : حميرا

عشق ِ من : ساحل جميرا

عشق ِ من :  جاده هراز

عشق ِ من : هراس هراس

عشق ِ من : بوسه در تراس

عشق ِ من : موتور كراس

عشق ِ من : تو

عشق ِ من : گناه

عشق ِ من : راز

عشق ِ من : سر دراز

عشق ِ من : قصه

عشق ِ من : غم و غصه

عشق ِ من : تو ...

عشق ِ من : ديوان حافظ

عشق ِ من : چشم‌هاي نافذ

عشق ِ من : لاستيك بارز

عشق ِ من : رضايا، فارز

عشق ِ من : تو

عشق ِ من : بي‌نظير بوتو

عشق ِ من : پيمان آتلانتيك شمالي يا ناتو

عشق ِ من : زير پتو

عشق ِ من : داغ مثل اتو

عشق ِ من : تو ...

عشق ِ من : مادر تو ...

عشق ِ من : حق وتو ...

عشق ِ من : پدر ژپتو ...

عشق ِ من : تو ...

عشق ِ من : من و تو ...

عشق ِ من : سال نو ...

عشق ِ من : تولد من بعد از تولد تو ...

عشق ِ من : اين هفته بعد تو ...

عشق ِ من : كه هرگز نمي‌آيد تو ...

عشق ِ من : فرق بين توي بيرون و توي تو ...

عشق ِ من : فرق سر تو

عشق ِ من : پسر تو!

عشق ِ من : آنچه مي‌آيد بر سر تو ...

عشق ِ من : تقصير من است و

عشق ِ من : آن شاعر شهر تو ...

عشق ِ من : شهر تو ...

عشق ِ من : شهر تو ...

سرنوشت:تو


من از قطار "تو" در هيچ ايستگاهي پياده نخواهم شد ...

نوپو

نيروهاي ويژه پيرو ولايت

Wednesday, February 13, 2008

فراموش كردم بگويم ...


چند وقتي است كه آينه هم روبروي چشمانت تر مي‌شود ...

داستان‌هاي يك آينه نشين - قسمت دوم

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

 

***

اين قسمت‌هاي داستان توسط هيات غيرت جشنواره سا‌نسور گرديده است!

داستان‌هاي يك آينه نشين

من پشت آينه‌اي هستم كه هر روز صبح ... تو روبروي آن مي‌ايستي ...

من تمام دقت‌هايت به خط‌ هاي صورتت را از برم ...

من تمام روال‌هايت براي آرايش صورتت را حفظم ...

 

آن عكس كه كنار آينه گذاشته‌اي حسادتم را برمي‌انگيزد ...

روبروي آينه كه مي‌ايستي، به آينه نگاه كن فقط! لطفا!

آن عكس روي در كمد را هم بردار ... آخر هر بار كه وارد اتاق مي‌شوي،‌ آن را نگاه مي‌كني، آن هم در آينه، آينه‌اي كه من پشتش نشسته‌ام ... باشد كه عكس من باشد!

...

...

...

اين‌قدر هوس شانه كردن مي‌كنم ... وقتي موهايت را شانه مي‌زني ... دلم مي‌خواهد دستم را از پشت آينه بياورم و شانه‌ات را بدزدم ...

...

...

...

چند وقتي است كه دست به زيرِ چانه، ساعت‌ها مي‌نشيني و به آينه خيره مي‌شوي ... چند وقتي است كه روبروي آينه چشم‌هايت تر مي‌شود ... اتفاقي افتاده؟ ...

اما امروز صبح كه بيدار شدي ... شاد بودي ... به وجدم آوردي ... آمدم صورتت را در دستهايم بگيرم كه دماغم به پشت آينه خورد!

...

من عاشق آن شيشه عطر خالي‌ام كه اين طرف ميز توالتت است ...

جان من كمي اينجا را مرتب كن ... من كه شب تا صبح و صبح تا شب زل زده‌ام، دلم مي‌گيرد ...

راستي قبل از مرتب كردن، كمي فاصله‌اش را از ديوار بيشتر كن ... خفه شدم آن پشت ...

Monday, February 04, 2008

بيا

من ساعتِ انتظار تو ام ...

سه-‌نه ام كن ... زير شش‌ام بكش و از دوازده بزنم ...

 

كوكم كن ... باطري‌ام را عوض كن ... پاندول ام را نوسان بده!

تنظيمم كن ... هر روز چندين بار نگاهم كن ...

 

من زنگ خواهم زد ... راس هر ساعت ... بيا ببين كه چندم ...

اي يار

دل بي‌قرار ... اَ مانُم از عشق تو اي يار ... دلُم نكن آزار ...

يه بي‌قرار ... اَ مانُم از دوري‌ات اي يار ... دلُم نكن آزار ...