عزيزم ... چيني شكستني من ... امروز كه برايت اين نامه را مينويسم، برف ميآيد! ضربآهنگ رقص امروزم بندري است! بندر گرم است و تشنهام ميكند ... اي دست گير! اي دست دير گير! بيا دستم بگير! بيا و موهايت را پريشان ِ اين ريتم ريز شور و شوق امروز برفيام كن ... بيا برقص ... بيا بخند ... بيا مست كن و آينه من شو ...
تويي هر لحظه عريان در چشمانم ... بهار با تو عريان است و زمستان هم ... اي افسونگر زبردست زيردست نبين! ببين ديگه بابا!!!
اي حيوان! اي جانور! اي تو همه سبد سبد گل و بلبل ... دلم ميخواد جانم را فدايت نكنم ببينم چه غلطي ميخواي بكني؟!
آخر يچه پررو! آخر عشق من! آخر من! آخر من ِ خر! من ِ وحشي! مني كه زندگي مو به پاي تو ريختم ... پس چرا كجايي؟ چرا نيستي كه ميپرسم؟ چرا ميپرستم وقتي پستي؟ وقتي پُستي؟ وقتي بيوقتي؟ وقتي من ديوانهام ... وقتي من عقبم، تو چرا جلو ميزني؟ تو زني ... پس آدم باش! پس درست باش! من تقي شاشبُر نيستم! اي اوس گودرز، فقط يكبار بگو دوسِت دارم ... حس كنم دنيا ديگه ماله منه! ... منه! ... منه! ... منه! آآآآآآآآآآآآي ننه ... ماشاالله!
تو خود مظهري از جلوه لطافت خداوندگار آسمان و زميني ... هر چند كه همه ميگويند كه صورتت به مانند بادام زميني ... من شعر ميگويم در وصف تو ... كرسي شعر مي گويم در هست تو ... اي همه هستي ِ من آيه تاريكي است ... آينه اي كه تو را تكرار كنان مقابل آينهات ميگذارم تا از تو ابديتي بسازم خنجري نيشش ز فولاد، هان؟
در بلغورهاي عاشقانهاي كه در آشات مي ريزم دقيق نشو كه پر است از كرم ! از پاره سنگ! از تو كه دلت سنگ است! مادرت منگ است! خواهرت كلنگ است! برادرت ملنگ است! پدرت به مانند پلنگ است! انكشتانت شيلنگ است .... انگشتاني كه لحظههاي مرا در اين پازل روزگار غريبي است نازنين ......................................
گاهي كه براي تشريح وجودت دست به تيغ ميبرم ... همان موقع كه بوي كافور خفهام ميكند ... گاهي كه كرم وجوديام را همچون "پراب" به درون رگهايت ميفرستم .... مواردي از گرفتگي عروق احساسيات را حس ميكنم كه با چوبپنبه مسدودشان كردهاي ... اي من به فداي آئورتت بشوم، بازشان كنم؟
ساجلات پر است از صدف ... صدفهايي كه هركدامشان را باز ميكني جز شنهاي ساحل در آن نمييابي ... پس تو كه ميگفتي مرواريدي، كو پس؟
كوپس كوپس ... دوپس دوپس ... اوپس آي ديد ايت اگين ...
برايت يك ويندوز اپليكيشن نوشتهام كه وب بيس است، اين اپليكيشن كمكم كمكت ميكند كه براي فرار از من راههاي جديدتري كشف كني... برايت ميفرستم ...
تو كه نيستي از خودم بيخبر كه يار نميشه! با يه گل بهار نميشه ... بيوفا كه يار نميشه ...
تو كه نيستي از خودم بيخبرم! كي بياد و كي بشه همسفرم ... همسفرم ... همسفرم ...
دستم از دست تو دور ... اين شروع ماجراست ... روز و شب ... هفته و ماه ... قصههاي اين غصههاست ...
بودن اينجا كه منم ... مرگ بي چون و چراست ... همه چي از بد و خوب ... قصه رنگ و ريا ست ...
هايده و برف و عكس ِ تو و من ... دستم از دست تو كه دور شد باور نكردم كه اين شروع ماجرا باشد ... اما بود و شد ...
اما هست ... شكايتي ندارم ... روز و شب ... هفته و ماه ...
به انتهاي بزرگراه نزديك شدم ... با چراغهاي خاموش ...
به انتهاي بزرگراه نزديك شدم ... با تو ...
به انتهاي بزرگراه نزديك شدم ... و سكوت ممتد ... و سكوت ...
پراب *Probe :