Wednesday, December 26, 2007

//

بازيگر صحنه‌هاي باخته منم ...

نمايشي كه وقتي در انتها براي شنيدن تشويقش ميايي ... چشمانت پر است ...

 

رهايم كنيد ... سرم را برمي‌گردانم و مي‌روم ... پشت صحنه مخفي مي‌شوم ...

گويي مي‌خواهم بگويم كه از همه فرارم ... اما من كه مي‌دانم كه هنگام رفتن ... گدايي نگاه‌هاي همه را مي‌كنم ...

 

اين كهنه رسم روزگار است ... اين كهنه درخت اين روزگار منم ...

درختي پير و بي بار .... تنها دختركي كوچك است ... كه ميايد با كتاب قصه‌هايش ... مي‌نشيند و با صداي بلند مي‌خواند ...

 

من هم نگاهش مي‌كنم ... هوس مي‌كنم شاخه‌هايم را بر سرش بكشم ...

اما دور است و شاخه‌هايم نزديك به خشك ...

 

تكرار اين صحنه منم ... تكرار حروف منم ...

حتي منم ... تاكيد منم ...

ديوانه منم ...

داغ منم ...

هاي هاي! اي گوش كر ... هاي ...

بشنو ...

منم ...

فرياد منم ...

داد منم ...

چاه منم ...

قعر منم ...

عمق منم ...

بوي تو ............................................

منم ... شامه منم ... مي‌شنوم ... منم منم ...

طوفان منم ...

گردباد منم ...

فرو رفتن منم ... مرداب منم ... قتل منم ... كشتار منم ...

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي .....................................

بسته منم  ... در منم ... كوبيدن منم ... قفل منم ...

جنگ منم ... ويران منم ... ويرانگر منم ...

زن منم ... بچه منم ... خانواده منم ....

مرد منم ... عصب منم ... روان منم ...

پريشان منم ... ديوانه منم ... وحشي منم ...

اهلي منم ... چهارپا منم ...

خر منم ...

هاااااااااااااااااااااااي ... كر ... با توام ...

قدرت منم ... ضعف منم ...

بالا منم  ... پايين منم ...

دزد منم ... شاه دزد منم ...

شاه منم ... ملكه منم ...

پول منم ... واحد منم ...

اساس منم ... پايه منم ...

آيدين منم ...

هيچ منم ...

گيج منم ...

خواب منم ...

بيداري منم ...

توهم منم ...

رويا منم ...

آرزو منم ...

نهايت منم ...

تو منم ...

آآآآآآآآآآآآآآآي................................

اعتياد منم ...

روانگردان منم ...

بدبختي منم ...

بلاي خانمانسوز منم ...

..........................................

ابر منم ... باران منم ...

قطره قطره منم ...

اشك منم ...

نوازش منم ...

سمفوني منم ...

نعمت منم ...

بخشش منم ...

آباد منم ...

تازه منم ...

اميد منم ...

آفتاب منم ...

روز منم ...

شب منم ...

دنيا منم ...

منظومه منم ...

ديوان منم ...

شعر منم ...

زبان منم ... دستور زبان منم ...

قاعده منم ... قانون منم ...

آفرينش منم ...

مرگ منم ...

خدا ...

خدا ...

خدا تو نيستي ...

نيستي .................................

نيستي ......................................

نيستي .............................................

///

اين روزها همه تپش ام را بالا مي‌برند ...

بعضي از دسته طپش مي‌گيرند و بعضي لگد به زير تپش مي‌كشند ...

Tuesday, December 11, 2007

نقطه هاي سفيد تو

چشمانت از سياهي به نقطه مي زند ...

نقطه نقطه نقش مي زند ...

 

نقش آنچه لحظه لحظه نفس بود ... نفسم بود ...

بود اگر هست ... هست ... هست ...

 

ابر كه مي شود لحظه ام ... نبض مي زند بغض ...

همه‌اش براي تمام آن نقطه هاست ... براي نقش به جا مانده از چشمانت است ...

 

بنشين ... بگذار نگاهت كنم ... بگذار شعرهايم را بر تنت حك كنم ...

غزلي بر سينه‌ ات ... كه طنين اش در نفس هايت بيفتد ...

 

من كه زمان زيادي براي تكرار ديوانگي ام ندارم ...

به تو مي سپرم تكرارم را ... در تو ...

 

دستانت از سفيدي به افق مي زند ...

افق هميشه نگاهم ...

 

چشمانم گرم مي شود ...

از خيرگي است اگر اشك مي بيني ...

 

مبادا فكر كتي دلم سفر مي خواهد به آن دور دست سفيد ...

مبادا فكر كني دلم تنگ است ...

مبادا فكر كني كه دوستت دارم ...

فتواي يك

بچه داشتن بدون وان جرم است!

 

پ.ن. با همكاري مراجع عظام قلهك

Sunday, December 09, 2007

از پس پرده گفتگوي من و تو

يعني اگر توي پُر مي‌بيني من پس اين نه ...!

يعني هيچي ...

در ضمن من نمي بخشم حتي ...

تمام اين.

 

نه! ساكت! غصه‌ فكر دو ... يكي يكي ...

دلت چيزي از آن! نه دلم! مي فهمم ...

 

شب است! اميدوارم! خوب كرده ...

چون من سعي ام با چون تو آره !

 

پس فكر و آمدن آره! دو ...

اولي، دومي، چرا اينكه بچه كه ...!

 

نه! دلش خب!

اين آورده است از تمام حالا ...

 

خيلي اين است چشم ... بي ...

شنبه مرخصي! جمعه تا خوب است!

 

آره ... غصه هايت ... آره ...

بليط من چرا؟ شايد اين سو هم چه؟

 

يعني به خاطر لب ِ ... لب ِ ... باشد ...

تو ... آيدين ... من ... ببخش مرا ...

 

يكي يكي ... شايد هم خب يا يكي، حالا يا فردا ...

خب اگر! وگرنه!

 

اجرا هنوز براي از چي ...

اجرا را من مي روم ... آهان! فكر نه! تا به تصميم تو ...

 

نه! همان و حس و دليلش ...

چيست اينكه توي پُر؟ دور اگر مي بيني من ...

 

پس اين نه! يعني هيچي در من نمي بخشم ...

حتي تمام اين.

 

هيچ جز فكر چيست؟ نه همه!

نه ... نگفتي چند باشد ...

Wednesday, December 05, 2007

ضرب در مثل در سه

زمستان فصل ِ خوبي است! چون پشه ندارد ...

Tuesday, December 04, 2007

حرف هاي قبل از خواب ...

اگر اين گردو را بتوانم بشكنم!

اگر بتوانم اين بچه را شير دهم!

اگر بتوانم غلط هاي تو را لاك بگيرم!

 

بزرگتر كه شدي ... از مادرت نپرس...

نپرس كه بود ... حتي نامش را هم نخواهم گفت ...

اين دفتر سياه كه اين قدر كنجكاو خواندنش هستي ...

نخواه ... نپرس ... نخوان ...

قول بده كه ديگر هرگز سراغ دفتر خاطرات پدر نخواهي رفت ...

دخترم ... چشمهايت را ببند ... آرام بخواب ...

ضرب در مثل در دو


بچه‌اي كه گريه نمي‌كند! شيرش نمي‌دهند...