گفتگوي از پس پرده!
د – تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته؟
م – غلط كردي منو از رو عادت بخواي!
د – نبودنت فاجعه بودنت امنيته!
م – اگه من نبودم فاجعه اصلا اجرا نميشد!
د – تو از كدوم سرزمين تو از كدوم هوايي؟
م – هر چند به تو ربطي ندازه، اما از زمين ساوهام، نه هواش!
د – كه از قبيله ي من يه آسمون جدايي ...
م – والاه ما قبيله اينا تو كارمون نيست! شما عشيرهاين!
د – اهل هر جا كه باشي قاصد شكفتني , توي بهت و دغدغه ناجي قلب مني
م – بابام تو اداره پست كار ميكنه! من نه! شنامم زياد خوب نيست
د – پاكي آبي يا ابر نه خدايا شبنمي , قد آغوش مني نه زيادي نه كمي
م – من شبنم نيستم!!! شبنم لاريِ ، الانم شيرازِ! پس دوميشم اشتباه ميكني، اگه شبنم قد آغوش توئه، نصف منم نيستي!
د – منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من , خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
م – كجا ببرمت؟!! تن لش خودمو خونه راه نميدن!
د – منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
م – اگه مشكلت رفتنتِ، ميتونم بدم ببرنت!
د – خواستني هر چي كه هست تو بخواي من قانعم
م – بستني هست! من هرچي ببندم تو قانعي؟
د – اي بوي تو گرفته تن پوش كهنه ي من، چه خوبه با تو رفتن رفتن هميشه رفتن
م – اِ! اين تن پوش كي تن من كرده!؟ تو چرا تن پوش تنت نيست؟ من كيام؟ اينجا كجاست؟
د – چه خوبه مثل سايه همسفر تو بودن، هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن
م – خداييش سايهام خيلي باحاله! سايه! آه! هيكل! آه!
د – چي مي شد شعر سفر بيت آخرين نداشت , عمر کوچ من و تو دم واپسين نداشت
م – اولا كه سفر شعر نداره! دردسر داره! دوما من مثل تو حيوون نيستم كه كوچ كنم! اشتباه گرفتي!
د – آخر شعر سفر آخر عمر منه , لحظه ي مردن من لحظه ي رسيدنه
م – جونت در مياد تا برسي؟! خوب شعر نخون! كوفت يخون! ميميري؟!!
د – منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من , خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم , خواستني هر چي كه هست تو بخواي من قانعم
منو با خودت ببر منو با خودت ببر , منو با خودت ببر منو با خودت ببر
پ.ن.
"م" من نيستم!
"د" هم اوني كه فكر ميكنيد نيست!