كيك و نوشابه زرد در وصف تو
تن
تن پوش
بيا و نپوش
همانطور مادرزاد
فرصت براي خراشهاي ناخنت نيست
من و تو هم دودريم
تو درون آن
من اندر اين
تو در ساوه
من در ملاقات آقاي كاوه
ميدانم كه تو هم ساوهاي
منزل آقاي كاوهاي
چگونه با تو قصه آيكون و آيتم ها را بازگو كنم
سخت براي ماساژهايت دلم تنگ است
اي همه استفاده همچون گوسفند
اي همه سوء هاضمه
آدمكشي بعضي وقتها لازمه
ديگران را حواله بده
برايت نقد ميكنم
روي من حساب كن
ديگران را پسانداز ... پس بيانداز
مرگ درياي نيلگون درياچه شهرتان
و وقتي كه در فرصتهاي هر يك شب و دو شب به دود ميشود
مش مهدي و مش غلام و مش روب را صدا كن
ساك و مسواك بياور
من پريشانم ... شانهاي برايم بخر ... موهايم را شانه كن
بگذار سر به روي شانههايت بگذارم ... فينال را تماشا كنم
تو هوار بكش و من پس گردنت بزنم
اون لحظه رها شدن با كدهاي مختلف ...
درگيرم ... گيرم ... گير كردهام
بيا و رهايم كن، مثل بادكنك هوايم كن
ساك تو كوچك و من بزرگ
تنهايي و شش مرداد هشتاد و شش هم نزديك است
تنهايي و پنج پنج هشتاد و پنج هم دير زماني است گذشته
گذشتهها گذشته ... از آنجا به آنجا
و خندههاي تو تا بناگوش
با آن فك در رفتهات
با آن چشمهاي رنگ و رو رفتهات
پس كي بريم سفر ... زليخا ... ؟