Wednesday, May 30, 2007

IDN News

Aidin Service Pack II has been released!

Sunday, May 27, 2007

دير رسيدن بهتر نيست

هر چيزي به وقتش خوبه ...

حتي تو ...

اگه ديرتر بياي هيچ فايده‌اي به حالم نداره ...

 

مثل خيلي چيزا ...

كه نمي‌گم ...

كه دير رسيدن ...

كه همه روياها به گل نشستن ...

كه هيچ هيجاني نداشتن ...

كه هيچ خوشبختي توشون نبود ...

Saturday, May 26, 2007

دریای خزر گردم؛ خواهی تو اگر جووووون‌ام...

لب ِ ما هم شده ول‌گرد ِ تن‌ات حالا...
نگاه‌ات هم نمی‌کنم دیگر از آن پنجره...
خُب می‌ترسم: می‌ترسم این پنجره، آجرآجر از نگاه‌ام دیوار شود...
آن‌وخت تو بمانی پشت ِ بن‌بست ِ دل‌ام وَ من هِی شیشه‌ی نگاه‌ات را بشکنم با سنگ: تَرَک‌تَرَک...
- تا ابد... -

تا ابد هست...
روی تَرَک ِ شیشه: آشوب...
- کافه‌آشوب: دو فنجان قهوه‌ی تلخ... -
بوی گوگرد...
رقص کبریت: شلعه...
شعله: آتش...
- آتش در دل فکن وَ برپا کن صد شرر وَ سوزان‌کوبان شکن وَ برکش جامی دگر... -
وَ جام‌ام پُر کن از آب‌ات حالا...
حالا پر کن جام‌ام ز آب ِ معدنی‌ات یال‌لا...

- دود گرفته چشم‌ام آی...
شیشه‌ی عینک‌ام هم تَرَک‌تَرَک... -

خنده‌ی تو: تلخ‌تلخ: تلخ ِ تلخ!
- چند قاشق شکر؟ ها؟-
سرخ‌ها خالی...
-
Les rouges sont vides -
دوباره قهوه‌ها تلخ...
مرد ِ کافه...
-
L'homme du café -
فرانسه در سرخی ِ لب‌شکسته...
-
J'amie France et Paris -
- رود ِ سِن در یک قاب...
من: تراس ِ کافه: صندلی ِ چوبی...
-
Je sans toi -
ریزبار ِ باران در اوت: تو چتر می‌خواهی هی...
- شب/ خارجی/ میدان ِ بَستی: بی‌فرشته... -
-
Place de la Bastille -
تاریخ: بعدها...
من جای ِ خالی‌ات را می‌پیچم وُ دود می‌کنم سیگار هی... -
فرانسه در سرخی ِ لب‌شکسته: طرح ِ یک شعر توی فنجان...
توی فنجان طرح ِ یک شعر...
باز طرح ِ یک شعر توی فنجان...
توی فنجان...
-
Dans la tasse -
توی...
توی گیس‌ات...
-
Dans les cheveux de toi -
توی گیس‌ات: اَبَدُالآباد لاتَفَرَّقوا...
La -
Le -
Les -
لا...
لاف می‌زند به تو شب که شب است...
- شب در پریشانی موی‌ات یا موی‌ات پریشان در شب؟-

بر تن‌ام که صلیب شو: هاشور می‌خورم از نقره‌ی انگشتان‌ات...
ماه هم مکرر می‌شود در...
در...
- در آوار ِ خونین گرگ‌وُمیش وَ دیگرگونه مردی آنک وَ که خاک را وَ... -
نه...
خاک را نه...
که تو را می‌خواست...
که تو را می‌خواهم وُ بی‌دروُپیکر می‌شوم از نگاه‌ات...
در نگاه‌ات...
دار ِ نگاه‌ات...
دار...
دار...
بردار به دارم زَن...
از روی...
همین امروز...

امروز که...
دل می‌رود ز دست‌ام...
آی بگیریدَش...
های رفت...
- رفت که رفت... -

دل که رفت؛ حالا می‌خواهم در آغوش‌ات بگیرم...
- یا... -
دل که رفت حالا؛ می‌خواهم در آغوش‌ات بگیرم...
- یا... -
..................... می‌خواهم در آغوش‌ات بمیرم...
تن‌ات را نه‌ها...
نه اما...
- آخر تن‌ها گناه‌کارند... -
روح‌ات را به من بده: روح‌ات در تن‌ام خاک کن را...
خاک شد؟
خاک شو وَ تا از سینه‌ات برویَم من:

گفتا من آن ترنج‌ام...
ترنج‌ام...
ترنج...
که می‌رویَم از های‌های تو...
- های‌های وُ وای‌وای از نبودن‌ات...
های‌های... -

پنجره گره می‌خورد بر سنگ‌فرش ِ تو...
تن‌ات سنگین ِ سنگین‌ است...
پس کوه ِ من باش...
تا فتح‌ات کنم دماوند را وُ پرچم کنم صدای‌ام را بر قله‌ات...

من به تو: پنجره به بیابان...
- که سراسرش مِه گرفته‌ است را... –

فرجام شد وَ دیگر قضاوتی که در کار نیست...
کاش ای بی‌کاش...

تلخ...
تلخ...
تلخ...

شعر به چشم‌های‌ام سرازیر شد از تو: گس...
قافیه هم گم شد در آشوب...
تمام...
 
 

...

I need my guardian angel immediately!

Wednesday, May 23, 2007

ترجمه همزمان

الان چند وقتي هست كه ديگه كلاس ترجمه رو نمي‌رم، اما همش تمرين مي‌كنم چيزايي كه ياد گرفتم فراموشم نشه ...

 

Dj Alligator

دي جي علي Gay تور

 

Meet her at the Loveparade

ميت هر در لاو پريد

 

Push your hand

دستت رو فشار بده

 

Guess who is back

حدس بزن كي برگشته

 

Are you ready for this?

براي اين آماده هستي؟

 

I know you're lookin for the top notch

Hennessey take 2 shots, Alize just a few drops

Our pimpin nation not to block

Get a fade and amazed when we do shots

Get the digits to my new spot

Not the old gotta new flaw

Come in pairs like 2 socks

Me and you against the world like 2pac

And i hope you got your crew locked

Can we puff to 2 glocks

Why you actin like your too sharp

In the caddy get you juice-nark

Better known as A to the mother fucking K

And um if its love that he want

There's no faded umm

See I'm a pimp and it's all mine

You dropped your man now you're all mine

I'ma player so it takes time

Defeat the purpose let me greet you

Better yet say the name and I'ma meet you

PHD with a see through

Did he pay? So we move

Baby girl just speak smooth

Haters hate what we do

Paper chasing for thee group

 

ای که با ناز چشات دلمو تو بردی،تو منو گولم زدی آرزوهامو بردی
غمو به من سپردی،آرزوهامو بردی
ای که با بودن تو زندگیم چه خوب بود،حیف تموم قصه هات برای من دروغ بود
تموم قصه هات برام دروغ بود،دروغ بود
نگو که از دوری تو میمیرم،گولم نزن دروغ نگو عزيزم
من دیگه بچه نیستم، دل به تو بسته نیستم
دیگه بچه نیستم،عاشقو خسته نیستم
تو نگو دوست دارم،حنات پیشم بی رنگه
همه عالم میدونن،توبه گرگه مرگه ...

 

 

پيشنهاد مي‌كنم شما هم اين روش رو امتحان كنيد، خيلي مفيده! من قدرت ترجمه‌مو مديون اين تمريناتم

 

 

Monday, May 21, 2007

شركت ارتباطات سيار ... همراه هميشگي شما

واقعا اگه بهت گفتن با "مخابرات" (مخابرات ايران! اونم سيارش) جمله بساز!

بگو:

 

كا! مُخا برات بگوزوم؟!

وصف‌الحال

هر كي مي‌گه ساعت 13 الي 15 با ساعت 17 الي 19 هيچ فرقي نداره،‌اول بپرسه از چه لحاظ! بعد من مي‌گم از لحاظ سرعت گذشتن زمان، وقتي سر كاري! اونوقت اگر گفت نه! بره بوق بزنه!‌دوغ بخوره!

نمي‌گذره لامذهب! بي‌ايمان! الان براي سومين بار ساعت رو نيگا كردم به اميد اينكه 3 رو گذشته باشه!‌

هنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوز دو و نيمه!

د راه برو ديگه ساعت پدر ساعت‌مچي!

Saturday, May 19, 2007

پاك كن‌ات را چند روزي به من بده ...

يادم است كه گفتم هر خاطره‌اي باري بر زندگي مي‌افزايد

خاطره‌ها را مي‌خواهم پاك كنم

سبك‌تر زندگي كنم

فقط چند خط باقي خواهم گذاشت ...

آن چند خط هم تو نيستي ...

Sunday, May 13, 2007

هديه

هديه من به تو ... فقط ترانه‌هام  ِ ...

Thursday, May 10, 2007

حرح شضور

اگه دنياتو بخوام

تو به من نه نمي‌گي!

خواب شبهاتو بخوام

تو به من نه نمي‌گي!

آسمونتو بخوام

تو به من نه نمي‌گي!

اگه جونتو بخوام

تو به من نه نمي‌گي!

تو به من نه نمي‌گي! نه! به من نه نمي‌گي!

 

اون با من!

مي‌دوني تو نه تنها برده مني، بلكه بيش از اينها مديون مني!

از وقتي كه با من آشنا شدي،‌زندگيت متحول شده ...

 

من انتظار تشكر از تو ندارم، انتظار ندارم حتي بفهمي، آخه نفهمي!

من هيچ انتظاري از درك و شعور ناقص تو ندارم!

همون بهتر كه فكر كني بهتريني!

 

دلم مي‌خواد پر بگيره، ز غصه آزاد بشه

عمري تنها بوده، وقتشه دوماد بشه

 

آي دلم... واي واي واي دلم...  واي واي واي دلم... آي دلم...

 

وقت غم سر رسيده،‌ طلسم من وا شده

اوني كه گم كرده بودم، حالا ديگه پيدا شده

 

آي دلم... واي واي واي دلم...  واي واي واي دلم... آي دلم...

 

وقتايي كه اينو زمزمه مي‌كني دلم خيلي برات مي‌سوزه، كباب مي‌شه، زغال مي‌شه ...

آخي ... بيچاره احمق نفهم بيشعور من ... ساده منگول من ...

 

فكر كردي كه پيدا كردي؟! آره! همه مي‌دونن كه تو ...!

 

عاشق شدم كاش ندونه

دست دلم رو نخونه

اگه بدونه، مي‌دونم، ديگه با من نمي‌نونه

 

اونكه پيشش دل من گيره

اگه بدونه، مي‌ذاره ميره

اگه بدونه، ديوونه‌ام كرده

مي‌ره و ديگه برنمي‌گرده

 

يادته با چه ذوقي اينو گوش مي‌دادي و فكر مي‌كردي كه منم مث تو خرم و نمي‌فهمم؟

از همون اول با خودم مي‌گفتم كه آخه اين آدم كيه؟! با اين سليقه جواد موسيقيش!

اما به روي خودم نياوردم، گفتم خوب يه سرگرمي، چند وقتي سرگرمم مي‌كني و منم خرت مي‌كنم كه دوستت دارم و عاشقتم و از اين مزخرفات ...

و در نهايت با چهار پنج تا فحش راهيت مي‌كنم كه بري ...

 

حالا هي خودتو بكش! هي اعتصاب غذا كن! هي افسرده شو! هي بمير!

مي‌دوني كه چقدر برام مهمي! مي‌دوني كه فكري كه من به تو اختصاص دادم چقدره! مي‌دوني كه سهم حضورت تو زندگي من چه اندازه است!‌ با اين توصيفات هر ترفندي كه به كار ببري چيزي جز انگشت شست نصيبت نمي‌شه!‌

 

پس بيخود خودتو به در و ديوار نكوب! داد و بيداد نكن! گريه و زاري نكن! عاشق هم نباش!‌ آهنگهاي جواد هم گوش نده! گوشت خراب مي‌شه!

 

برو يه كاري بكن كه به مملكتت فايده داشته باشه! چيه هي مياي خيابون بي‌حجابي مي‌كني، بوق مي‌زني، كه من حسادتم برانگيخته شه؟!

من هيچ اهميتي برام نداره كه تو لخت بري تو خيابون و همه هم نيگات كنن! چون دوستت ندارم! مي‌فهمي؟!‌ دوستت ندارم!

 

اي بابا! گفتم كه غلط كردم! اصلا با خودم بودم! معذرت مي‌خوام! اصلا من خودم ...

Tuesday, May 08, 2007

شرح حضور

دوست دارم عاشقانه بنويسم

دوست دارم چرت و پرت بنويسم

دوست دارم از كشف‌هايم بنويسم

دوست دارم از نقشه‌هايم بنويسم

دوست دارم ازخودم بنويسم

دوست دارم كه دوست دارم

 

اما

 

هرچه فكر مي‌كنم نمي‌توانم حس حالا را بنويسم

تمام تلاش‌هايم به گور پدرت ...

نه آرام ... به خودت ... نه اصلا به گور پدرم ...

حداقل، حداكثر اين ديوانگي را مشخص كن!

تا بدانيم كجا برويم و كجا نرويم

نمي‌دانم چرا اين‌گونه گله‌مند مي‌نويسم

چون خوش حالم ... چون مثقالم ...   جراثقالم ...

 

با اين حال

 

آسمان زير ابرويش را برداشته امروز

رابرت لنگدان هم جان مقدس را يافته

كاش من هم شجره‌نامه‌ات را مي‌يافتم

تا در هر شاخه و برگ اين درخت ...

نه آرام ... شجره‌نامه خودم هست ...

 

بدان

 

بخت خواب است

100 تومان مي‌دهم اگر بتواني امشب تا صبح بيدارش كني

50 اول و 50 صبح آن روزي كه بيدارش كردي

بوي نارنج و ترنج

من رنج و تو رنج و ما رنج و شما رنج، آنها را ول كن

او را هم فراموش كن

 

و آگاه باش

 

باز شده است چشمم ... به گشادي سوراخ گوشت

كه هر مي‌گويم از اين گوش مي‌گيري ... از همين سوراخ بزرگ و خدا مي‌داند كه از كجا ...

تار و پود ما ز خاك پاك توست ... هموطن

شنيدم قطره شبنم اين روزها مي‌چكد ...

من خوشحال نيستم! من اصلا خوش‌حال نيستم باب!

 

رسيد

 

آن پيغامت كه بر دستمال توالت نوشته بودي

آخر به قربان پيامبر و دين تو من بروم

نه! من نه! همان پدرت يا مادرت به قربانت برود!

داشتم مي‌گفتم كه مرده‌شور اين ايدولوژي‌ات را ببرند كه دين‌اش اين است و پيامبرش آن!

 

در نهايت

 

كم كم دلم در هم دارد مي‌پيچد

مي‌داني كه دليلش چيزي نيست جز فكر تو كه اين‌گونه سفتم مي‌كند و روده‌هايم را در هم گره مي‌زند

بيا كه برويم ... با همان كه پيغامت را بر رويش نوشته‌اي

برويم آنجا كه خلوتي است ... آنجا كه پيغامت به دردم بخورد و تو ببيني كه حضورت به چه اندازه مفيد است

و اين راز بزرگ را آشكار كنم كه بي تو من هيچ كاغذ و هيچ دستمالي براي ادامه زندگي ندارم ...

 

اما واقعيت

 

من غلط كردم! اصلا با خودم بودم! معذرت مي‌خوام! اصلا من خودم ...

 

Sunday, May 06, 2007

See This!

http://www.kooleposhti3.blogfa.com/author-kooleposhti3.aspx

Wednesday, May 02, 2007

...

ديدم يک نفر دارد ... در می‌زند
پا شدم پرسيدم اين وقتِ شب ... يعنی کيست!؟


در باز بود
از لای در نور می‌تابيد
نور ... بوی گُل می‌داد
طعمِ ترانه داشت
داشت می‌آمد
آمده بود
شبيهِ لمسِ آرامِ تشنگی می‌نمود
آمد کنارِ قابِ خالیِ دريا
دمی به ماهِ پشتِ پنجره نگاه کرد
گفت برايت يک دست جامه‌ی کامل آورده‌ام
اما اهلِ آسمانِ ما سفارش کردند
دست از اندوهِ ديرسالِ خود بردار وُ
به علاقه‌ی زندگی برگرد !


من هيچ نگفتم
به ماهِ ساکتِ پشتِ پنجره شک داشتم .
گفت برايت خانه‌ای از خشتِ نور وُ
باغِ انار و خوابِ رُباب خريده‌ايم
بيا و از اين گوشه‌ی دلگير بی‌چراغ
رو به روشنايیِ کوچه ... چيزی بگو !
بگو مثلا ماه می‌تابد
زندگی خوب است
هوا بوی ريحان و عطرِ آب وُ
میِ مهتاب می‌دهد .


و من هيچ نگفتم اِلا سکوتِ باد ...
که اصلا نمی‌وزيد،
واژه‌ها ... پروانه‌پروانه می‌شدند
شب جوری مثلِ حيرتِ ستاره
بوی اذان و آينه می‌داد
زن ... از نورِ خالصِ آسمانِ هفتم بود،
گفت امشب از آواز ملائک شنيده‌ام
اگر تو باز رو به آوازِ علاقه بيايی
آرامشِ بهشتِ بی‌پايان را
به نامِ تو می‌بخشند !


ماه ... پشتِ پنجره نگاه می‌کرد
فقط نگاه می‌کرد
و من هيچ علاقه‌ای به آوازهای امروزِ آدميان نداشتم .


زن بود
می‌گويم زن بود
رو به قاب عکسِ ری‌را کرد،
کتابی از کلماتِ کبريا گشود،
گفت نشانیِ اين به دريا رفته را من
برای باران و گريه‌های تو خواهم خواند
آيا باز آوازِ آدميان را نخواهی شنيد
علاقه به زندگی را نخواهی خواست
چيزهای ديگری هم هست ...!


ماه رفته بود
در باز بود
بوی خوشِ خدا می‌آمد .
 
 

سيدعلي صالحي

...


زيباترين عكس‌ات را از گريه‌هايم بگير كه سخت دارم گريه مي‌كنم ...

زوري كه نيست ...

زوري كه نيست ... زوري كه نيست اگر نمي‌خواهي كنارم بنشيني ...

زوري كه نيست اگر كنجكاوي‌ات ارضا شد و ديگر  نه تو، نه من ...

زوري كه نيست اگر   نخواستي ...

 

گاه ...

آن چنان اشتباهي مي‌كني كه زبانت بند مي‌آيد

آن چنان كه اشك چشمانت هم بند مي‌آيد

خشك مي‌شود ...

 

گاه ...

بر كه مي‌گردي

پشت سر همه خاطراتت را مي‌نگري

همه را اشتباه مي‌بيني ...

زوري كه نيست ...

 

فال حافظ مي‌گيري ...

 

اي صاحب فال بدان و آگاه باش ...

بسيار رويايي هستي و دل به چيزهاي واهي سپرده‌اي! خودت را درگير مسايل بيهوده نكن و واقع بين باش و واقعيت‌هاي زندگي را بپذير!

 

گاه ...

در يخچال را كه مي‌بندي ...

نگاهت به شومينه مي‌افتد ...

ياد شب‌هاي بهار سال پيش مي‌افتي ...

شبي كه تا صبح جاده بود ... من بودم و ترانه‌اي كه تا صبح تكرار شد ...

شبي كه فكرهاي من ... تكرار تو بود ... سيگار بود ...

 

بابك خواب بود و من مست خواب ...

سرم را از شيشه بيرون مي‌بردم تا هواي خنك مستي خواب و   غم تو را ببرد ...

وسوسه مي‌شدم كه بخوابم   ...

 

اما بابك بود و در آغاز راهي كه ... راهي كه به مقصدش رسيد ...

 

زندگي چقدر آسان تر بود ...

حس مي‌كنم هر خاطره باري بر بار زندگي مي‌افزايد ...

 

نگاهم نكن ... چشمانت را آن گونه غرق خواهش نگاه‌هاي آن روزها نكن ...

وقتي جوابم را نمي‌دهي ... جواب نگاهت سر به زير افكندن است و نديدن ...

 

اشتباه كردم ... اشتباه كردي ... اشتباه كردي ... اشتباه كردم ... اشتباه كردي ... اشتباه كردي ... اشتباه كردي

 

اردي‌بهشت ... خرداد ... مهر ... مهر ... آبان ... اسفند ... فروردين

 

آخرين نگاه‌هايم به ايستگاه است ... چشمانم منتظر ... در آستانه تر شدن ...

 

قطار دارد راه مي‌افتد ...

وقت ما اندك است ...

 

روياي آمدنت ... نفس زنان ... دست تكان دادنت ... و صداي سوت قطار ... كه پاره مي‌كند ...

چشمانم ...