IDN News
Aidin Service Pack II has been released!
عاشق منزوی
هر چيزي به وقتش خوبه ...
حتي تو ...
اگه ديرتر بياي هيچ فايدهاي به حالم نداره ...
مثل خيلي چيزا ...
كه نميگم ...
كه دير رسيدن ...
كه همه روياها به گل نشستن ...
كه هيچ هيجاني نداشتن ...
كه هيچ خوشبختي توشون نبود ...
لب ِ ما هم شده ولگرد ِ تنات حالا...
نگاهات هم نمیکنم دیگر از آن پنجره...
خُب میترسم: میترسم این پنجره، آجرآجر از نگاهام دیوار شود...
آنوخت تو بمانی پشت ِ بنبست ِ دلام وَ من هِی شیشهی نگاهات را بشکنم با سنگ: تَرَکتَرَک...
- تا ابد... -
تا ابد هست...
روی تَرَک ِ شیشه: آشوب...
- کافهآشوب: دو فنجان قهوهی تلخ... -
بوی گوگرد...
رقص کبریت: شلعه...
شعله: آتش...
- آتش در دل فکن وَ برپا کن صد شرر وَ سوزانکوبان شکن وَ برکش جامی دگر... -
وَ جامام پُر کن از آبات حالا...
حالا پر کن جامام ز آب ِ معدنیات یاللا...
- دود گرفته چشمام آی...
شیشهی عینکام هم تَرَکتَرَک... -
خندهی تو: تلختلخ: تلخ ِ تلخ!
- چند قاشق شکر؟ ها؟-
سرخها خالی...
- Les rouges sont vides -
دوباره قهوهها تلخ...
مرد ِ کافه...
- L'homme du café -
فرانسه در سرخی ِ لبشکسته...
- J'amie France et Paris -
- رود ِ سِن در یک قاب...
من: تراس ِ کافه: صندلی ِ چوبی...
- Je sans toi -
ریزبار ِ باران در اوت: تو چتر میخواهی هی...
- شب/ خارجی/ میدان ِ بَستی: بیفرشته... -
- Place de la Bastille -
تاریخ: بعدها...
من جای ِ خالیات را میپیچم وُ دود میکنم سیگار هی... -
فرانسه در سرخی ِ لبشکسته: طرح ِ یک شعر توی فنجان...
توی فنجان طرح ِ یک شعر...
باز طرح ِ یک شعر توی فنجان...
توی فنجان...
- Dans la tasse -
توی...
توی گیسات...
- Dans les cheveux de toi -
توی گیسات: اَبَدُالآباد لاتَفَرَّقوا...
La -
Le -
Les -
لا...
لاف میزند به تو شب که شب است...
- شب در پریشانی مویات یا مویات پریشان در شب؟-
بر تنام که صلیب شو: هاشور میخورم از نقرهی انگشتانات...
ماه هم مکرر میشود در...
در...
- در آوار ِ خونین گرگوُمیش وَ دیگرگونه مردی آنک وَ که خاک را وَ... -
نه...
خاک را نه...
که تو را میخواست...
که تو را میخواهم وُ بیدروُپیکر میشوم از نگاهات...
در نگاهات...
دار ِ نگاهات...
دار...
دار...
بردار به دارم زَن...
از روی...
همین امروز...
امروز که...
دل میرود ز دستام...
آی بگیریدَش...
های رفت...
- رفت که رفت... -
دل که رفت؛ حالا میخواهم در آغوشات بگیرم...
- یا... -
دل که رفت حالا؛ میخواهم در آغوشات بگیرم...
- یا... -
..................... میخواهم در آغوشات بمیرم...
تنات را نهها...
نه اما...
- آخر تنها گناهکارند... -
روحات را به من بده: روحات در تنام خاک کن را...
خاک شد؟
خاک شو وَ تا از سینهات برویَم من:
گفتا من آن ترنجام...
ترنجام...
ترنج...
که میرویَم از هایهای تو...
- هایهای وُ وایوای از نبودنات...
هایهای... -
پنجره گره میخورد بر سنگفرش ِ تو...
تنات سنگین ِ سنگین است...
پس کوه ِ من باش...
تا فتحات کنم دماوند را وُ پرچم کنم صدایام را بر قلهات...
من به تو: پنجره به بیابان...
- که سراسرش مِه گرفته است را... –
فرجام شد وَ دیگر قضاوتی که در کار نیست...
کاش ای بیکاش...
تلخ...
تلخ...
تلخ...
الان چند وقتي هست كه ديگه كلاس ترجمه رو نميرم، اما همش تمرين ميكنم چيزايي كه ياد گرفتم فراموشم نشه ...
Dj Alligator
دي جي علي Gay تور
Meet her at the Loveparade
ميت هر در لاو پريد
Push your hand
دستت رو فشار بده
Guess who is back
حدس بزن كي برگشته
Are you ready for this?
براي اين آماده هستي؟
I know you're lookin for the top notch
Hennessey take 2 shots, Alize just a few drops
Our pimpin nation not to block
Get a fade and amazed when we do shots
Get the digits to my new spot
Not the old gotta new flaw
Come in pairs like 2 socks
Me and you against the world like 2pac
And i hope you got your crew locked
Can we puff to 2 glocks
Why you actin like your too sharp
In the caddy get you juice-nark
Better known as A to the mother fucking K
And um if its love that he want
There's no faded umm
See I'm a pimp and it's all mine
You dropped your man now you're all mine
I'ma player so it takes time
Defeat the purpose let me greet you
Better yet say the name and I'ma meet you
PHD with a see through
Did he pay? So we move
Baby girl just speak smooth
Haters hate what we do
Paper chasing for thee group
ای که با ناز چشات دلمو تو بردی،تو منو گولم زدی آرزوهامو بردی
غمو به من سپردی،آرزوهامو بردی
ای که با بودن تو زندگیم چه خوب بود،حیف تموم قصه هات برای من دروغ بود
تموم قصه هات برام دروغ بود،دروغ بود
نگو که از دوری تو میمیرم،گولم نزن دروغ نگو عزيزم
من دیگه بچه نیستم، دل به تو بسته نیستم
دیگه بچه نیستم،عاشقو خسته نیستم
تو نگو دوست دارم،حنات پیشم بی رنگه
همه عالم میدونن،توبه گرگه مرگه ...
پيشنهاد ميكنم شما هم اين روش رو امتحان كنيد، خيلي مفيده! من قدرت ترجمهمو مديون اين تمريناتم
واقعا اگه بهت گفتن با "مخابرات" (مخابرات ايران! اونم سيارش) جمله بساز!
بگو:
كا! مُخا برات بگوزوم؟!
هر كي ميگه ساعت 13 الي 15 با ساعت 17 الي 19 هيچ فرقي نداره،اول بپرسه از چه لحاظ! بعد من ميگم از لحاظ سرعت گذشتن زمان، وقتي سر كاري! اونوقت اگر گفت نه! بره بوق بزنه!دوغ بخوره!
نميگذره لامذهب! بيايمان! الان براي سومين بار ساعت رو نيگا كردم به اميد اينكه 3 رو گذشته باشه!
هنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوز دو و نيمه!
د راه برو ديگه ساعت پدر ساعتمچي!
يادم است كه گفتم هر خاطرهاي باري بر زندگي ميافزايد
خاطرهها را ميخواهم پاك كنم
سبكتر زندگي كنم
فقط چند خط باقي خواهم گذاشت ...
آن چند خط هم تو نيستي ...
اگه دنياتو بخوام
تو به من نه نميگي!
خواب شبهاتو بخوام
تو به من نه نميگي!
آسمونتو بخوام
تو به من نه نميگي!
اگه جونتو بخوام
تو به من نه نميگي!
تو به من نه نميگي! نه! به من نه نميگي!
اون با من!
ميدوني تو نه تنها برده مني، بلكه بيش از اينها مديون مني!
از وقتي كه با من آشنا شدي،زندگيت متحول شده ...
من انتظار تشكر از تو ندارم، انتظار ندارم حتي بفهمي، آخه نفهمي!
من هيچ انتظاري از درك و شعور ناقص تو ندارم!
همون بهتر كه فكر كني بهتريني!
دلم ميخواد پر بگيره، ز غصه آزاد بشه
عمري تنها بوده، وقتشه دوماد بشه
آي دلم... واي واي واي دلم... واي واي واي دلم... آي دلم...
وقت غم سر رسيده، طلسم من وا شده
اوني كه گم كرده بودم، حالا ديگه پيدا شده
آي دلم... واي واي واي دلم... واي واي واي دلم... آي دلم...
وقتايي كه اينو زمزمه ميكني دلم خيلي برات ميسوزه، كباب ميشه، زغال ميشه ...
آخي ... بيچاره احمق نفهم بيشعور من ... ساده منگول من ...
فكر كردي كه پيدا كردي؟! آره! همه ميدونن كه تو ...!
عاشق شدم كاش ندونه
دست دلم رو نخونه
اگه بدونه، ميدونم، ديگه با من نمينونه
اونكه پيشش دل من گيره
اگه بدونه، ميذاره ميره
اگه بدونه، ديوونهام كرده
ميره و ديگه برنميگرده
يادته با چه ذوقي اينو گوش ميدادي و فكر ميكردي كه منم مث تو خرم و نميفهمم؟
از همون اول با خودم ميگفتم كه آخه اين آدم كيه؟! با اين سليقه جواد موسيقيش!
اما به روي خودم نياوردم، گفتم خوب يه سرگرمي، چند وقتي سرگرمم ميكني و منم خرت ميكنم كه دوستت دارم و عاشقتم و از اين مزخرفات ...
و در نهايت با چهار پنج تا فحش راهيت ميكنم كه بري ...
حالا هي خودتو بكش! هي اعتصاب غذا كن! هي افسرده شو! هي بمير!
ميدوني كه چقدر برام مهمي! ميدوني كه فكري كه من به تو اختصاص دادم چقدره! ميدوني كه سهم حضورت تو زندگي من چه اندازه است! با اين توصيفات هر ترفندي كه به كار ببري چيزي جز انگشت شست نصيبت نميشه!
پس بيخود خودتو به در و ديوار نكوب! داد و بيداد نكن! گريه و زاري نكن! عاشق هم نباش! آهنگهاي جواد هم گوش نده! گوشت خراب ميشه!
برو يه كاري بكن كه به مملكتت فايده داشته باشه! چيه هي مياي خيابون بيحجابي ميكني، بوق ميزني، كه من حسادتم برانگيخته شه؟!
من هيچ اهميتي برام نداره كه تو لخت بري تو خيابون و همه هم نيگات كنن! چون دوستت ندارم! ميفهمي؟! دوستت ندارم!
اي بابا! گفتم كه غلط كردم! اصلا با خودم بودم! معذرت ميخوام! اصلا من خودم ...
دوست دارم عاشقانه بنويسم
دوست دارم چرت و پرت بنويسم
دوست دارم از كشفهايم بنويسم
دوست دارم از نقشههايم بنويسم
دوست دارم ازخودم بنويسم
دوست دارم كه دوست دارم
اما
هرچه فكر ميكنم نميتوانم حس حالا را بنويسم
تمام تلاشهايم به گور پدرت ...
نه آرام ... به خودت ... نه اصلا به گور پدرم ...
حداقل، حداكثر اين ديوانگي را مشخص كن!
تا بدانيم كجا برويم و كجا نرويم
نميدانم چرا اينگونه گلهمند مينويسم
چون خوش حالم ... چون مثقالم ... جراثقالم ...
با اين حال
آسمان زير ابرويش را برداشته امروز
رابرت لنگدان هم جان مقدس را يافته
كاش من هم شجرهنامهات را مييافتم
تا در هر شاخه و برگ اين درخت ...
نه آرام ... شجرهنامه خودم هست ...
بدان
بخت خواب است
100 تومان ميدهم اگر بتواني امشب تا صبح بيدارش كني
50 اول و 50 صبح آن روزي كه بيدارش كردي
بوي نارنج و ترنج
من رنج و تو رنج و ما رنج و شما رنج، آنها را ول كن
او را هم فراموش كن
و آگاه باش
باز شده است چشمم ... به گشادي سوراخ گوشت
كه هر ميگويم از اين گوش ميگيري ... از همين سوراخ بزرگ و خدا ميداند كه از كجا ...
تار و پود ما ز خاك پاك توست ... هموطن
شنيدم قطره شبنم اين روزها ميچكد ...
من خوشحال نيستم! من اصلا خوشحال نيستم باب!
رسيد
آن پيغامت كه بر دستمال توالت نوشته بودي
آخر به قربان پيامبر و دين تو من بروم
نه! من نه! همان پدرت يا مادرت به قربانت برود!
داشتم ميگفتم كه مردهشور اين ايدولوژيات را ببرند كه ديناش اين است و پيامبرش آن!
در نهايت
كم كم دلم در هم دارد ميپيچد
ميداني كه دليلش چيزي نيست جز فكر تو كه اينگونه سفتم ميكند و رودههايم را در هم گره ميزند
بيا كه برويم ... با همان كه پيغامت را بر رويش نوشتهاي
برويم آنجا كه خلوتي است ... آنجا كه پيغامت به دردم بخورد و تو ببيني كه حضورت به چه اندازه مفيد است
و اين راز بزرگ را آشكار كنم كه بي تو من هيچ كاغذ و هيچ دستمالي براي ادامه زندگي ندارم ...
اما واقعيت
من غلط كردم! اصلا با خودم بودم! معذرت ميخوام! اصلا من خودم ...
سيدعلي صالحي
زوري كه نيست ... زوري كه نيست اگر نميخواهي كنارم بنشيني ...
زوري كه نيست اگر كنجكاويات ارضا شد و ديگر نه تو، نه من ...
زوري كه نيست اگر نخواستي ...
گاه ...
آن چنان اشتباهي ميكني كه زبانت بند ميآيد
آن چنان كه اشك چشمانت هم بند ميآيد
خشك ميشود ...
گاه ...
بر كه ميگردي
پشت سر همه خاطراتت را مينگري
همه را اشتباه ميبيني ...
زوري كه نيست ...
فال حافظ ميگيري ...
اي صاحب فال بدان و آگاه باش ...
بسيار رويايي هستي و دل به چيزهاي واهي سپردهاي! خودت را درگير مسايل بيهوده نكن و واقع بين باش و واقعيتهاي زندگي را بپذير!
گاه ...
در يخچال را كه ميبندي ...
نگاهت به شومينه ميافتد ...
ياد شبهاي بهار سال پيش ميافتي ...
شبي كه تا صبح جاده بود ... من بودم و ترانهاي كه تا صبح تكرار شد ...
شبي كه فكرهاي من ... تكرار تو بود ... سيگار بود ...
بابك خواب بود و من مست خواب ...
سرم را از شيشه بيرون ميبردم تا هواي خنك مستي خواب و غم تو را ببرد ...
وسوسه ميشدم كه بخوابم ...
اما بابك بود و در آغاز راهي كه ... راهي كه به مقصدش رسيد ...
زندگي چقدر آسان تر بود ...
حس ميكنم هر خاطره باري بر بار زندگي ميافزايد ...
نگاهم نكن ... چشمانت را آن گونه غرق خواهش نگاههاي آن روزها نكن ...
وقتي جوابم را نميدهي ... جواب نگاهت سر به زير افكندن است و نديدن ...
اشتباه كردم ... اشتباه كردي ... اشتباه كردي ... اشتباه كردم ... اشتباه كردي ... اشتباه كردي ... اشتباه كردي
ارديبهشت ... خرداد ... مهر ... مهر ... آبان ... اسفند ... فروردين
آخرين نگاههايم به ايستگاه است ... چشمانم منتظر ... در آستانه تر شدن ...
قطار دارد راه ميافتد ...
وقت ما اندك است ...
روياي آمدنت ... نفس زنان ... دست تكان دادنت ... و صداي سوت قطار ... كه پاره ميكند ...
چشمانم ...