Saturday, April 28, 2007

گنگ

خواب سبز

چاي سبز

 

عاشق هميشگي

گلايه پيشگي

 

رو به آخر

من ِ خر

 

شريك تجاري

باجناق و جاري

 

آرزوي خفته

حرف‌هاي نگفته

 

خنده‌هاي الكي

دنده كمكي

 

ان‌ الله مع الصابرين

مي‌خوام ب...وزم! حاضرين؟

 

گريه‌هاي آخر

من ِ خر

 

كودك درون

يه بچه ...ون

 

غرش رعد و برق آسمون

مي‌گم ...ون‌لق همشون

 

الهه بارون

سد كارون

ستاره بارون

عكسهاي شارون

موسي و هارون

من ِ داغون

 

تقاضاي طلاق

ييلاق ... قشلاق

 

پيشنهاد ازدواج

همش هاج و واج

 

تلخي تكيلا

سر بلوار هميلا

 

جاي پاي روي برف

بدون صحبت، بدون حرف

 

عزيزم ... عزيزم

شنيتسل لذيذم

 

قطعي يا كندي اينترنت

شاتل، پارس‌آنلاين، افرانت

 

اميدت به بندر انزلي

بي هيچ مجالي، منزلي

 

اسم جديد انتخاب شده

گور به گور شده ... گور به گور شده

 

شيري بهتر از شير مادر

براي بچه‌اي بي پدر مادر

 

پاكي شكم و دامنت

چيزي از من نماند در تنت

 

من و اين همه خوشبختي

كه تو اكنون با ديگري در تختي

 

بر روي تشك خوشخواب

نفس‌هاي تند و تر ... مثل شراب

 

گنگ خوابديده

روح آبديده

من ِ ريده

مستي‌اي كه پريده

خوني كه جهيده

نگفتني كه دريده

پيچ و حديده

 

اروتيك

ورونيك

هارمونيك

تراژيك

آبيك

قزوين

سيمان

گچ ساوه

كجاوه

نوباوه

زيمباوه

نوه نوه نوه

ننه ننه ننه

يك تنه

همهمه

هياهو

زندگي

زندگي

زندگي

...

پس از آن غروب ...

" آخرین جرعه را می‌نوشم 

در سکوت تلخ ثانیه ها

خاطرات ترك خورده‌ات را چال ميكنم

بی زدن پلکی  

به یادهایت چشم دوخته‌ام "

عشق روزهاي بي كسي

 

 

" به یاد تو  

که با سوزش مرگباری  

برای همیشه  

از شکاف سینه ام  

به یغما میرود "

اي گور به گور شده

 

" می خندم  

تلخ تر از همیشه "

" به ريش نداشته پدرت "

 

" بخاطر حقیقت

که می بینم‌اش

بهتر از   همیشه  ! "

يادم باشد خداحافظي نكنم!

 

پ.ن: همه اينها از اينجا و آنجا بود، حال نداشتم عاشقانه بنويسم كه بعدش برينم به قيافه‌ات ... برا همين ...

سيستم روان راه...وز در دفتر مركزي و تبريز

با سلام:

احتراما، بدين وسیله به اطلاع كليه خوانندگان مي رساند با توجه به اینکه سیستم روان راه...وز در دفتر مركزي و تبريز نصب گردیده است، لازم است كه روانگرداني رسمی با حضور نمایندگان حسابرسي و حال‌گيري انجام گردد تا موجودی اول دوره بدون مغایرت در این سیستم تغذیه گردد. لذا مساعدت کليه خوانندگان در به سرانجام رساندن صحیح این مهم بسیار ضروری و اثر بخش است.

زمان روانگرداني:

الف: 5 اردیبهشت ماه 86- اتاق خودم در دفتر مركزي و دفتر تبريز

ب: 6و 7 اردیبهشت ماه 86- دفتر مركزي، شروع از ساعت 13 پنجشنبه

ج: 13و14 اردیبهشت 86، انبار ستارخان

واحد روان و موال

Monday, April 23, 2007

آگهي فروش

تابلوي خطاطي با مضمون شعر زير (احمد شاملو: فراقي) فروخته مي‌شود. زيرقيمت!

 

 

چه بي‌تابانه مي‌خواهم‌ات ای دوری‌ات آزمون ِ تلخ ِ زنده‌به‌گوری !
چه بي‌تابانه تو را طلب مي‌کنم!

بر پُشت ِ سمندی

گويي

            نوزين

که قرارش نيست .
و فاصله
تجربه‌يي بيهوده است .

 

بوی ِ پيرهن‌ات،
اين‌جا
و اکنون. ــ

کوه‌ها در فاصله

سردند .

دست

در کوچه و بستر

حضور ِ ماءنوس ِ دست ِ تو را مي‌جويد،
و به راه انديشيدن

ياءس را

رَج مي‌زند .

بي‌نجوای انگشتان‌ات
فقط. ــ
و جهان از هر سلامي خالي‌ست.

 

 

 

Sari Galin

دامن كشان ...

 

ساقي ميخواران ...

 

از كنار ياران ...

 

مست و گيسو افشان مي گريزد

 

بر جام مي

 

از شرنگ دوري

 

در غم مهجوري

 

چون شراب جوشان مي بريزد

 

دارم قلبي لرزان ز رهش

 

ديده شد نگران

 

ساقي ميخواران ... 

 

از كنار ياران ...

 

مست و گيسو افشان مي گريزد

Thursday, April 19, 2007

شاعر

دل و دين و هقل و عوشم، همه را به داد بادي

ز كدام ساقه بادي به من دراب خــــــــــــــادي

Wednesday, April 18, 2007

والاّه!

لعنت و نفرين ابدي بر پدر و مادر و تمام خاندان و خويشاوندان و دوستان و جد و آباد و سلاله كسي كه اينجا آشغال بريزد!

Monday, April 16, 2007

كامنت

من اگه پست قبلي مو جاي ديگه مي‌خوندم

اين كامنت رو مي ذاشتم:

 

آرام حيوان! هوشششششششششششش .....

نچچ نچچچ نچچچ ...

بورررررررررررررررررررررررررررررره ....

آرام

آرام اسم قشنگيه ...

چون وقتايي كه آروم نيست، صداش كه مي‌كني‌ " آرام " هم خودت آروم مي‌شي و هم اون ...

 

اين اسم رو مقايسه كن با آزيتا! هم تا مي‌خوري، هم آزار و اذيت توشه ...

به نظرم اسم شخصيت مي‌سازه، نه شعر گفتم، برعكس يا اصلا هيچكدوم

اين ذهن من كه شخصيت مي‌بخشه!

آزاليا هم شبيه آزيتاست اما تو اين اسم يه حس خوب و شيك وجود داره ...

از اسمايي كه اسم پسر + ة است خوشم نمياد!

مثل سعيده، حميده، وحيده ...

از نسرين اصلا خوشم نمياد! نسترن بدتر از اون!

نازلي ولي خوبه ... يه حس هموار و موافق داره

طناز ياد ترانه معين مي‌اندازتم ... يه لوندي خاصي توش داره ... در عين حال مي‌تونه جواد محض هم باشه

هانيه يه حس دختر دهاتي باكلاس لپ گلي ككي مكي داره

هستي خوبه ... مختصر و مفيد!

نگار هم مث Old Fashion مي‌مونه

آهان ثمين يادم رفت! حالم بد مي‌شه

اسامي مذهبي هم كه اصلا نمي‌رم سراغش

و همينطور از نظر دادن در مورد اسامي افراد نزديك و نزديك به نزديك معذورم! حال و حوصله‌ي بحث و جدل ندارم...

 

مشكلم اينه!‌ متوجه شدم دليل اينكه تا حالا نتونستم كسي رو دوست داشته باشم همين اسماست!

و چون نمي‌شه كه برد اسم ملت ايران رو عوض كرد، كلا بي‌خيال مي‌شيم و مي‌ريم گوجه سبز+توت‌فرنگي مي‌خريم، مي‌ريم خونه،‌دراز مي‌كشيم، گوجه‌هاي شسته رو نمك مي‌زنيم و با سر و صداري زياد و ملچ و مولوچ كافي مي‌خوريم، تا نوبت توت‌فرنگي‌ها برسه....

 

حالا فكر بچه،‌ اونم دختر، اونم اسمش، زوده ... خيلي زوده ... به وقتِ هيچ‌وقتش!
 
پ.ن. من از آرام جعفري خوشم مياد!

اگر ...به ...

من گره‌ام

اما كور نيستم

هم خوب مي‌بينم

هم راحت باز مي‌شوم

 

من كلاف به هم پيچيده‌ام

اما يك رنگ ام

سرم پيداست

آسان بافته مي‌شود

 

من زهرم

به تلخي تلخ‌ترين

اما پادزهرم فراوان است

اگر بشناسي

 

من مسئول خودم هستم

مسئول تعريف و تمجيد و شرح خودم

مسئول توجيه كارهايم و تصميم‌هايم

 

وسعت روح من به بزرگي كهكشان

پر از سيه چاله‌هايي كه بايد خوب شناخته شوند

دلي مي‌خواهم كه وسعت مرا بفهمد

در من بگنجد

بزرگي اين همه در بر گرفته شدن را حس كند

 

اگر نيست ...! اگر نمي‌فهمد ...! به ......

Sunday, April 15, 2007

ديشب

نيمه شب ...

باران، پس از ديوانگي‌هاي تمام عصر ...

آرام مي‌باريد ...

پنجره باز بود و به وسوسه هواي تازه و بوي خاك باران زده ... رفتم كنارش

امتداد نگاهم ... كوچه‌اي خيس بود ... با نور زرد ... آسفالت كف كوچه خيس و زرد و قرمز بود ...

سياه نبود مثل هميشه‌اش ... شاد مي‌نمود ... تازه بود ... پر از طراوت ...

كار باران بود ...

حسرت تازه شدن ... بيمارم مي‌كند ...

Thursday, April 12, 2007

كلاهك هسته اي حق مسلم ماست!

ما          مثِ         پادشاهيم!

شنبه رفتم با شركت معظم سديد جهان صنعت تسويه حساب سال 84 انجام بدم! خوشحال و شادمان از اينكه اين پول مرده زنده شده، چك رو گرفتم و خوشحال برگشتم ... (آيدينز،‌هست خيلي دل انگيز)

وقت نكردم نقدش كنم تا امروز كه پنجشنبه است ... رفتم بانك و داشتم فرم رو پر مي‌كردم   ... رسيدم به مبلغ چك! دچار مشكل هميشگي ريال و تومان شدم! آخه كي اين دوتا رو اختراع كرده! يكي بود كافي بود، حال هي يه صفر اضافه كن، يه صفر كم كن، يكي اضافه، يكي كم!

آره خواستم مبلغ و بنويسم كه ديدم هر حوري حساب مي‌كنم خيلي كمتر از تصور من ميشه!

 از متصدي بانك پرسيدم، اونم تاييدم كرد!

خلاصه اين مبلغ چك از تصور من يه صفر كمتر داشت! و من اكنون بسيار مغموم از اين گندي كه زدم!‌

اينه كه:

 

ما          مثِ         پادشاهيم!

يه بار ديگه، يه ساز ديگه!

Monday, April 09, 2007

ترانه خواب آخر از عليرضا عصار

وقتی که خوابی
نیمه شب
تو را نگاه می کنم
زیبایت را با بهار گاه اشتباه می کنم
از شرم سرانگشت من
پیشانیت تر می شود
عطر تنت می پیچد و دنیا معطر می شود
گیسوت تابی می خورد
می لغزد از بازوی تو
از شانه جاری می شد
چون ابشاری موی تو
چون برگ گل بر بسترم می گسترانی بوی خود
من را نوازش می کنی
برمهربان زانوی خود
اسیمه می خیزم ز خواب
تو نیستی اما دگر
ای عشق من بی من کجا
تنها نرو
من را ببر
من بی تو میمرم نرو
من بی تو میمیرم بمان
با من بمان زین پس دگر
هر چه تو می گویی همان
در خواب آخر عشق من
در برگ گل پیچیدمت
میخوابم ای زیبا ترین
در خواب شاید دیدمت

اسیمه می خیزم ز خواب
تو نیستی اما دگر
ای عشق من بی من کجا
تنها نرو
من را ببر
من بی تو میمرم نرو
من بی تو میمیرم بمان
با من بمان زین پس دگر
هر چه تو می گویی همان
در خواب آخر عشق من
در برگ گل پیچیدمت
کی خوابم ای زیبا ترین
در خواب شاید دیدمت

 

با توجه به فعاليت هاي اخير اينجانب در مقوله شعرواژه شناسي و ابراز ناتواني بانو افراپرس از تفسير اين آهنگ روحاني، بر آن شدم كه تفسير اين ترانه درون مرزي را در برنامه تفت هايم قرار دهم. اميد كه مقبول درگاه ( port ) قرار گيرد.

 

اين ترانه از جانب بخاري نفتي براي زمستان سروده شده است.

نيمه شب است. شيرنفت بخاري باز شده است و نفت در حال تجمع در كوره مركزي بخاري مي باشد. انتظاري براي يك دستمال كاغذي آغشته به نفت و ... دماغ كه با كبريتي شعله ور شود و به داخل بخاري بيايد تا آن را روشن كند. خواب به معني بخاري خاموش و بيداري به معني بخاري روشن در اين ترانه به كار رفته است. بخاري از آنجايي كه نفتي است وقتي شب هنگام از پنجره بيرون را مي نگرد و همه جا مرتب (و يكدست سفيد) مي بيند فكر مي كند بهار است. بهار در اينجا به معني مرگ بخاري مي باشد.

شرم سرانگشت كنايه از دود بخاري است كه از دودكش به آسمان مي رود و برفها را كه در حال تابيدن و لغزيدن از بازوي زمستان هستند آب مي كند. اين همان تر شدن پيشاني است. و همانطور كه همه مطلع و آگاه هستيم بخار آب بسيار بودار و خفه كننده مي باشد كه دنيا را معطر مي كند. برف آب شده و آب نمي شود. بر دودكش مي نشيند و آن را نوازش مي كند. روشن كه مي شود اين بخاري همه جا گرم مي شود، آنقدر كه همه برف ها آب مي شوند و بر بخاري مي نشيند اما اين آخر داستان نيست و اين آبها هم تبخير مي شوند و ... مي شوند.

نكته در اينجاست كه اين ترانه تقابل آب و آتش، دو عنصر از چهار عنصر اصلي طبيعت مي باشند. يكي شدن اين دو مرگ هر دو و دو تا شدن اين دو خيلي قشنگگ است. اين است كه عليرضا عصار مي گويد :

من بی تو میمرم نرو
من بی تو میمیرم بمان

و وصال اين دو عنصر كه جز به اذن الهي در واقعيت امكان پذير نيست در خواي اتفاق مي افتد. اين است قدرت پروردگار!

و در نهايت نتيجه اخلاقي از اين ترانه كه كمتر زميني مي نمايد، اين است كه آنچه در واقعيت ممكن نيست در خواب حتما شدني است و در نتيجه همه را به اين مهم توصيه مي كند كه "بخوابيد بابا!"

راستي يادم رفت بگم!

به من نخند! يه روز دلت دل به كسي مي بنده!

اون روز مي بيني عاشقي گريه داره نه خنده!

نخنده!

بخنده حالشو مي گيرم!

گيرم كه ببنده! مثه ماست!

چه فايده؟ مگه در و ديواري مونده كه بخوري توش؟

همه در و ديوارها رو يه آدمي كه خودش رو ايمورتال مي نامه اشغال كرده ...

حتي ديگه ديواري برا منم نمونده كه برم توش!

هر كجا تو با مني من خوش دلم

من كه از تو مي گذشتم

تو يه شب صدام كردي

 

تو الفباي قشنگ عاشقي رو

واسه من كلام كردي

 

اين تو بودي كه به من سلام كردي

تو به من گفتي نرو ... تو به من گفتي بيا

 

چه بهونه گير شدي تازگيا

مگه عشقت از سرم ميره به اين سادگيا

 

تو خودت خواستي عزيزم سر راهم بموني

عشق و ديوونگي مو محرم رازت بخوني

 

تو خودت خواستي عزيز من باشي

محرم و خسته و پير من باشي

 

چه بهونه گير شدي تازگيا

مگه عشقت از سرم ميره به اين سادگيا

 

واقعا! خداييش! مردونه! من كه ازت مي گذشتم! خودت زنگ زدي بهم گفتي كه نگذر ... گذشتن تخصص منه، من از هر جا كه بخوام به سادگي مي گذرم ... چه برسه به تو! حال درست كه الفبا يادم دادي ... البته اونم بلد نبودي، نمي دونم چه جوري مي خواستي به من ياد بدي وقتي خودت بلد نبودي! يادته اون باري كه داشتم از كنارت مي گذشتم و حال و حوصله تورو نداشتم پريدي جلوم و گفتي سلام! دلم مي خواست جوابتو بدم و بگم سلام و درد! سلام و زهرمار! سلام و درد بي درمون! سلام و سرت تو كُلام! ولي دلم نيومد ... گفتم جووني ... آرزو داري... آخه خاك بر سرت كنن، احمق، بيشعور، الاغ، توله سگ، خوكچه هندي تو نمي فهمي كه ربط من و تو مثل ربط گلدون و گل! پس چرا خودتو ميزني به نفهمي؟! هان ؟!

ببين براي آخرين بار مي گم! اگه فهميدي كه چي مي گم كه فهميدي ... اگه كه نفهميدي كه چي مي گم كه نمي فهمي ... اونوقته كه ديگه بين من و تو همه چي تمومه و اگه سلام كني، من جواب مي دم: بفررررررررررررررررمااااااااااااااااااااااا ! C

مي دوني كه از تعارف اصلا خوشم نمي ياد و وقتي مي گم بفرما بايد بياي تو و هي دم در نگي نه و بعدا !

اينجور وقتا ديوونه مي شم و مي خوام با كپسول آتش خاموش كن اونقدر بزنم تو سر و صورتت كه مغزت له شه و بپاشه بيرون!

 

ميدوني چيه ... آخه چرا منو دوست نداري؟

اگه من دوست پسر تو نيستم پس چرا امير اونشب گفت دوست پسرت؟! هان ؟!

خيلي بدي!

بي معرفت! منو نمي رسوني؟

Sunday, April 08, 2007

كوكب

تو خاموشي

خونه خاموشه

 

شب آشفته

گل فراموشه

 

بخواب كه امشب پشت اين روزن

شب كمين كرده روبروي من

 

تب آلوده، تلخ و بي كوكب

شب شب غربت

شب همين امشب

 

لاي لايي من به جاي تو شكستم

تو نبودي من به سوگ من نشستم

 

از ستاره تا ستاره گريه كردم

از هميشه تا دوباره گريه كردم

 

لا لا لا آخرين كوكب

لباس رويا بپوش امشب

 

لا لا لا اي تن تب دار

اشكامو از رو گونه هام بردار

 

لا لا لا سايه بيدار

نبض مهتاب و دست من بسپار

 

لاي لايي من به جاي تو شكستم

تو نبودي من به سوگ من نشستم

 

از ستاره تا ستاره گريه كردم

از هميشه تا دوباره گريه كردم

 

شنيدن اين ترانه منو به ياد دانشگاه شهيد بهشتي مي اندازه ...

به نوشته اي كه پشت ديوار آموزش كل بود ...

به روزگاران سال 83 ... 84 ...

به سپهرمهرفناوري نو

به سيستم آموزش

 

روزهاي عمر ، روزهايي كه خاطره شده

هر چند كه اتفاق عجيبي توش نبوده

نوشته روي ديوار كه مي گفت : ازت متنفرم كوكب!

برام جالب بود، اتفاقاتي كه پشت اين نوشته بود

اين كه يكي دل يكي ديگه رو شكسته

يكي كه خيلي شكسته و از فرط شكستن

روي ديوار با اسپري سياه نوشته: ازت متنفرم كوكب!

دوست داشتم يه نمايشنامه با اين اسم بنويسم و كار كنم

دوست داشتم نقش اولشم ياشار بازي كنه

با همون بي خيالي هميشگي اش ... فرياد بزنه: ازت متنفرم كوكب!

 

حيف كه دست به نوشتنم خوب نيست ...

 

يه آدم عاقل و بالغ هم پيدا نمي شه منو خفه كنه! يا اينكه بهم بگه خفه شو!

 

لغت بالغ منو ياد ماهي مي اندازه هميشه

دليلش رو نمي گم، حدس بزن

 

ماهي منو ياد بندرانزلي مي اندازه

بند انزلي هم ياد محمدرضا!!!

اينم نمي گم، خودت حدس بزن

 

محمدرضا منو ياد دوران زاويه مي اندازه

80 ... 81 ...

ياد زاويه و گروه تياتر و داستانهاي عجيب و غريب و پيچيده

در عين حال ساده

دعوا سر مربا

همه اسمهايي كه يادم مونده

از طاهري و اميري و نوروزي و محمد قمري و ...

از حراست، روابط عمومي، چاپخانه، برادران ... ... فوق برنامه، مهندس ميرزايي گلابي

ساختمان قديم UNION يا همون شهيد رضايي خدا بيامرز ... كه به زحمت محاسبات عددي رو باهاش پاس كردم

بوفه UNION، اون اتاق هاي درب و داغون كه پر بود از حس هاي خوب و گرم

تكدانه اون موقع ها تازه وارد بازار شده بود و يادمه كه آب آلبالوهاش خيلي مشتري داشت و زود تموم مي شد ...

و ما كه روز و شب مون تو اين ساختمون مي گذشت

از ابن سينا و دانشكده و تالار چيزي نديديم ...

 

مجله متالوژي، كانون شعر، گروه موسيقي، گروه تياتر، گروه كوه دانشجويي ... اينا اتاق هايي بود كه معمولا خالي نمي موند و همواره چراغش روشن نگه داشته مي شد ... خانم محمدي كه كلاس هاي زبان رو انتهاي راهرو برگزار مي كرد ...

 

باز جلوتر كه مي رم ياد زيبا مي افتم

اولين نمايشي كه كارگرداني كردم

ياد روزهاي 83 ...

ياد شب هايي كه تو مركز محاسبات مي گذشت

سيگار بازي سيگار بازي چايي سيگار بازي چت سيگار چايي خواب روي كاناپه هاي داغون و كر كثيف مركز ...

ياد Generals، Counter-Strike، Midtown Madness و حامد مهر كه اكثر شب ها پاي موندن بود

روزهاي قشنگي بود ...

 

اين جاست كه فكرهام مي افته تو loop ... و دوباره تكرار داستان با يه جزييات ديگه ...

فرقي نمي كنه

همش نشخوار خاطره است ...

Thursday, April 05, 2007

كرسي شعر شناسي يگانه سمن

تازگي ها كنج دلم دلبري خانه كرده است

من را ديوانه كرده است، ما را ديوانه كرده است!

شب ها مي آيد پشت شيشه با پيراهن حريرش

من و پسرهاي محله امان شده ايم اسيرش

از گل ياس لبش! امان از راه رفتنش!

يك جوري راه مي رود انگار كه مي رقصد بدنش

 

عحب نازي دارد دلبر،‌ عحب نازي دارد دلبر

دل هوس بازي دارد دلبر، دل هوس بازي دارد دلبر

صداي گرم ميرايش ساز و آوازي دارد دلبر

واسه رقصاندن من هر روز يك سازي دارد دلبر

عحب نازي دارد دلبر،‌ عحب نازي دارد دلبر

 

صورت خوشگلش هم خوشگل است هم با نمك

نگو از لبهايش نگو! شاتوت باغ ملك است

 

دم به دم دروغ مي گويد، حتي دروغ هايش هم تك است

دلبرم ياسمن است!‌ ياسي دنياي من است

او يگانه سمن است! ياسي جان مال من است

 

نكات قابل توجه در كرسي شعر فوق كه از استاد عزيزم شهرام شب پره مي باشد:

 

- دلبر فوق با توجه به قابليت هاي ماورا الطبيعه اي كه دارد علاوه بر ديوانه كردن يك نفر خاص، بقيه را نيز ديوانه كرده است. نكته قابل تامل اين قسمت " ما را ديوانه ..." مي باشد. جمله نشانگر اين موضوع است كه اين افراد دسته اي از دوستان صميمي هستند كه شب ها به صورت جماعت پشت پنجره ياسمن به انتظار مي ايستند و سپس در خانه يكي از اين دوستان جمع شده و به بحث و گفتگو مي پردازند.

 

- اين دلبر لبش گل در آورده است كه اين گل به شكل گل ياس مي باشد اما مزه شاتوت مي دهد. انتخاب شاتوت به اين منظور صورت گرفته است كه لبهاي دلبر به دليل لطافت بيش از حد هنگام بوسيده شدن منفجر شده و خون شور از آن به بيرون مي تراود. از آنجايي كه در باغ آقا ملك خان اينگونه شاتوت ها زياد بوده، اين به آن تشبيه شده است.

 

- در ادامه از خصوصيات اخلاقي اين دلبر سخن به ميان آمده است. كه به صورت تك تك دروغ مي گويد. تنظيمات توالي اين دروغ ها به صورتي   است كه هيچ دو دروغي پشت سر هم بيرون نيامده و قابل پيگيري نمي باشد. مشخصات كامل دلبر در اين قسمت براي شنونده گفته مي شود. اين مشخصات شامل نام دلبر،‌ رابطه اش با شهرام، وحدانيت دلبر و در نهايت مالكيت او كه به شهرام نسبت داده شده است.

 

با توجه به نكات فوق و نوع راه رفتن دلبر مي توان نتيجه گرفت كه اين دلبر كه به صورت انگلي (نوع همزيستي) در دل رشد كرده و زندگي مي نمايد، داراي نوعي موسيقي نصب شده بر روي خود مي باشد كه اين موسيقي باعث رقصانيده شدن بدنش مي گردد كه اين رقص باعث مي گردد دست به سهولت دور كمر وي جا گرفته و دلبر به سرعت در بغل گرفته مي شود. سهل البغل بودن وي دليل بر اين نكته است كه او ظريف است و سبك. او در نواختن سازهاي مختلف تبحر خاص داشته و تمامي سازها را نيز دارد كه هر روز يكي شان را مي نوازد. او تنوع طلب است،  به شدت ناز مي كند و شديدا هوس باز است. او در محضر اساتيدي چون محمدرضا شجريان، محمدرضا صالح پرهيزگار، استاد تقي و عبدالحميد رضواني دهاقاني تعليم آواز ديده است و داراي صداي گرمي (45 درجه سانتيگراد) مي باشد.

 

پ.ن. كرسي شعر، به شعرهايي اطلاق مي گردد  كه دور كرسي گفته مي شده است.

گرخيجه

ما بالاخره نفهميديم كه با نشخوار خاطره ها زنده ايم يا به اميد آينده نامعلوم!

Wednesday, April 04, 2007

راه حل

وقتي به بن بست مي رسي

دو دستت را بر ديوار بگذار

و به خدا توكل كن!